برنج آژاکس اروپا منچستر اخبار ورزشی و نتیجه های مسابقات

برنج: آژاکس اروپا منچستر اخبار ورزشی و نتیجه های مسابقات

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری وقتی آدم‌های معمولی قهرمان می‌شوند

فصل نرگس دومین فیلم نگار آذربایجانی در مقام کارگردان هست. کارگردانی که چند سال پیش با فیلم آینه های روبه رو نگاه ها را متوجه خودش کرد. فصل نرگس یک فیلم اجتما

وقتی آدم‌های معمولی قهرمان می‌شوند

وقتی آدم های معمولی قهرمان می شوند

عبارات مهم : داستان

فصل نرگس دومین فیلم نگار آذربایجانی در مقام کارگردان هست. کارگردانی که چند سال پیش با فیلم آینه های روبه رو نگاه ها را متوجه خودش کرد. فصل نرگس یک فیلم اجتماعی هست. فیلمی با عنوان اهدای عضو به تهیه کنندگی سحر صباغ سرشت که در جشنواره فیلم فجر سال گذشته جهت نخستین بار به نمایش درآمد و البته در قیاس با نخستین فیلم کارنامه آذربایجانی کمتر توانست رضایت منتقدین را به دست آورد.

وقتی آدم‌های معمولی قهرمان می‌شوند

این درحالی است که کارگردان جوان فیلم در این اثر پرلوکیشن و پربازیگر توانسته با پرداخت مناسب شخصیت ها داستانی سرگرم کننده با استفاده از تکنیک های سینمایی تعریف کند که به دل مخاطب می نشیند و با او ارتباط برقرار می کند. منتقدی مشهور راجع به این فیلم نوشته: فصل نرگس از معضلات اجتماعی با دیدگاهی فرهنگی صحبت می کند و همه طبقات و افراد یک جامعه را مخاطب قرار می دهد. فصل نرگس با روایت موازی آدم های متفاوت و از طریق بکارگیری موتیف هایی مثل دسته گل نرگس و جدول کلمات متقاطع، داستانش را پیش می برد و این آدم ها را به هم مرتبط می کند.

در فصل نرگس بازیگرانی چون یکتا ناصر، ریما رامین فر، امیر آقایی، پژمان بازغی، شایسته ایرانی، محمدرضا هدایتی، شیرین اسماعیلی، صالح میرزاآقایی، گوهر خیراندیش و شبنم گودرزی ایفای نقش می کنند؛ که سیمایی پرستاره به این فیلم می بخشند. نگار آذربایجانی که آشکارا انتظار حمایتی زیاد از این را از فیلم اجتماعیش داشته، راجع به جنبه های گوناگون فیلمش حرف می زند.

فصل نرگس دومین فیلم نگار آذربایجانی در مقام کارگردان هست. کارگردانی که چند سال پیش با فیلم آینه های روبه رو نگاه ها را متوجه خودش کرد. فصل نرگس یک فیلم اجتما

آیا پرداختن به عنوان اهدای عضو که یکی از ملتهب ترین بحث های سال های اخیر در کشور عزیزمان ایران هست، به علت دغدغه های شخصی شما بود؛ یا که سفارش ساخت این فیلم از جایی دیگر آمد؟

کلا من آدمی هستم که راجع به هرچه بخواهم بنویسم، باید در وهله اول به آن علاقه داشته باشم و به اصطلاح آن عنوان دغدغه ام باشد. راجع به فصل نرگس هم باید بگویم که عنوان مهم آن که اهدای عضو بود، در تمام این سال ها جهت من جالب بوده و می توانم بگویم که یکی از دغدغه هایم بوده است.

بعد به این علت نشستید پای نوشتن فصل نرگس؟

این جور هم می شود گفت. ولی جرقه مهم نوشتن فصل نرگس را برایم فوت عسل بدیعی زد. در واقع بعد از فوت او بود که تصميم گرفتم این عنوان را در قصه ای بنویسم. فوت عسل جهت همه خیلی دردناک بود و جهت ما که او را زیاد می شناختیم، مثل یک شوک بود، ولی تصمیم او قبل از فوت که می خواست اعضای بدنش را اهدا کنند، از این هم مهمتر بود. از بس کار قشنگ و تأثیرگذاری بود. همین هم باعث شد شروع به نوشتن فيلمنامه فصل نرگس کنم.

وقتی آدم‌های معمولی قهرمان می‌شوند

با سوژه آشنا بودید یا روند کاملی از تحقیقات را پشت سر گذاشتید؟

خب طبیعی است در چنین موضوعاتی اطلاعات آدم یکسری اطلاعات کلی است و بنابراین نیاز است یکسری تحقیقات نیز به انجام برسد. در این راستا که بشود در طراحی شخصیت ها از آنها استفاده کرد.

با وابستگان فوت مغزی ها هم گفت وگو داشتید؟

فصل نرگس دومین فیلم نگار آذربایجانی در مقام کارگردان هست. کارگردانی که چند سال پیش با فیلم آینه های روبه رو نگاه ها را متوجه خودش کرد. فصل نرگس یک فیلم اجتما

من راجع به این عنوان تحقیقاتم را از بیمارستان مسیح دانشوری شروع کردم. در طی این روند، البته دیدارهایی هم با کسانی داشتم که منتظر اهدای عضو بودند. البته این تنها مرحله تحقیقاتی من جهت سناریوی این فیلم نبود. تحقیقات دیگری نیز داشتیم تا این که سه سال پیش نسخه اول سناریو به آخر رسید.

از همان اول اسمش فصل نرگس بود؟

نه؛ در نسخه اول سناریو کلاژ نام داشت که بعد در طی مراحلی دیگر به فصل نرگس تغییرنام داد.

وقتی آدم‌های معمولی قهرمان می‌شوند

آیا از این نمی ترسیدید ارایه یکسری خبر در فیلم باعث شود فیلم تان را شعاری بدانند؟

این روزها این توصیه را همه می دانند که شعاردادن نه تنها تأثیرگذار نیست، بلکه حتی شاید شنونده را به موضع گیری وادار کند. به همین علت هم است که چه در وقت نوشتن سناریو و چه در روزهای فیلمبرداری تلاش داشتم کاری نکنم که فیلم را با اصطلاح شعارزده زیر پرسش ببرند. این تلاش را به خصوص در مرحله طراحي شخصیت ها داشتم. در واقع طراحی یکسری آدم واقعا معمولی، از آن هایی که هرکدام مان حس می کنیم ده ها نفر از آنها را می شناسیم، به همین جهت بود. البته قصه هم جز این را نمی طلبید.

این آدم های بشدت معمولی این وحشت را در شما دامن نمی زدند که فیلم تان تأثیرگذار نباشد؟

اهدای عضو موضوعی است که جز این رویکرد را نمی طلبد؛ یعنی جهت این که کسی این داستان را پشت سر بگذارد، نیازی نیست که کار خارق العاده ای انجام داده باشد یا قهرمان باشد. درواقع هر کسی می تواند تصمیم گرفته و این کار را انجام دهد؛ به عبارت دیگر این کار اهدای عضو است که از یک آدم معمولی قهرمان می سازد و الزاما نیازی نیست که یک قهرمان را طراحی کنی و زمینه بچینی که این قهرمان در این موقعیت قرار گرفته و این کار را صورت دهد.

در مرحله گزینش بازیگر هم این شاخصه معمولی بودن را مد نظر داشتید؟

باید بگویم گزینش بازیگران این فیلم و احتمالا هر فیلم دیگری از همان مرحله نوشتن شروع می شود؛ یعنی زمانی که داری فیلمنامه را می نویسی، حس می کنی هر شخصیتی که شاخصه ها و مسائلش روی کاغذ می آید، یک شکل و شمایل کلی و یک تصویر ذهنی از خودش در ذهن نویسنده ایجاد می کند. به این علت هم است که می گویم هنگامی که کلاژ را می نوشتم، طبیعتا به یکسری از بازیگرها جهت هر کدام از نقش ها فکر می کردم. با این توضیح که یک نگاه کلی بود و نمی توانم بگویم که مشخصا فلان نقش را جهت فلان بازیگر نوشتم.

فکر می کنید اگر این کار را می کردید، می توانستید مطمئن از حضور تک تک گزینش های ذهنی تان در فیلم باشید؟

نمی دانم؛ این را می دانم که تهیه کننده تمام انرژی و توانش را بر ای فیلم گذاشت؛ ولی این را هم نمی شود کتمان کرد که شرایط سینماي ما به گونه ای نیست كه بتوانی به صددرصد خواسته های ذهنیت در وقت فیلمبرداری برسی. به این علت هم بود که علاوه بر گزینه اصلی، جهت هر کدام از نقش ها گزینه های دوم و سومي هم داشتیم.

آیا از همان ابتدا، در مرحله فیلمنامه به این نتیجه رسیده بودید که فصل نرگس نباید شکل کلاسیک داشته باشد یا که در وقت تدوین این نوع روایت را گزینش کردید؟

شاید بعضی از کارگردانان در وقت تدوین نوع روایت داستان را عوض کردن دهند، ولی من به این علت که نویسنده کارهای خودم هستم، در همان ابتدای کار شیوه روایت را براساس آن چیزی که فکر می کنم جهت قصه مناسب هست، گزینش می کنم و همان شيوه روايي را در فيلمنامه مي آورم و در مرحله فیلمبرداری هم همان ها را می گیریم. درواقع من جهت فیلم های خودم اول نویسنده هستم و بعد کارگردانی اش را برعهده می گیرم.

خب گزینش این نوع روایت باید دلیلی داشته باشد دیگر؛ شما آیا فصل نرگس را این گونه روایت کردید؟

دلیل مهم عنوان قصه بود. درواقع با گزینش اين روش روايت براي فصل نرگس می خواستم قصه اهداكننده اعضا و گيرنده ها را موازی با هم و به عبارت بهتر همزمان روایت کنم. در حقیقت این روایت علت منطقی دارد. شما هنگامی که می خواهی داستان هایی را که در وقت های متفاوتی رخ می دهند، در یک وقت روایت کنی، چاره ای نداری جز این که این داستان ها را در کنار هم روایت کنی؛ و حداقل این که به نظر من این عالی ترین کار جهت روایت چنین داستانی بود.

آیا در چنین داستانی که باید نوعی راکورد حسی خاص را حفظ کرد، این نوع روایت به آن انسجام کلی کار لطمه نمی زند؟

شاید؛ حداقل این که این نوع روایت حفظ انسجام کار دشوارتری هست. آن هم به این علت که اطلاعاتی که به مخاطب ارایه می شود، باید زمانش کاملاحساب شده است و حجم و اندازه اش مناسب باشد و این عنوان در فصل نرگس ماجرا را پیچیده تر و در عین حال جالب تر می کرد. به این علت هم بود که ناچار بودم سناریوی فصل نرگس را حداقل ٥-٤ بار به صورت کامل بازنویسی کنم تا به این شکلی که الان در فیلم هست، درآید.

خیلی ها فصل نرگس و البته فیلم قبلی تان را خانمانه می دانند. نمی دانم منظورشان فمینیسم است یا فقط داستان با محوریت زنان را مد نظر دارند. از خودتان می پرسم: شما خودتان را کارگردانی فمینیست می دانید؟

فمینیسم؟ نه. چه در آینه های روبه رو و چه همین فصل نرگس ما شاید داستانی با شخصیت های زن را روایت کرده باشیم، ولی فمینیستی نیستند؛ هیچ کدام شان.

علت پرداخت بیشترتان به شخصیت های زن چیست؟

این امر یک علت راحت دارد. ما سینمایی داریم که در آن قهرمان های زن در قیاس با قهرمانان مرد کم تعدادند. جهت من به عنوان یک فيلمساز و نويسنده زن که احوال و عواطف زنان را عميق تر و شاید بهتر درك مي كنم، این عنوان دلیلی می شود بر این که در فیلمم به هم جنس های خودم بپردازم.

فصل نرگس از نگاه منتقدان

انتقال درست یک مفهوم

ساناز رمضانی| آذربایجانی موفق شده است است بازی های قابل قبولی هم از بازیگرانش بگیرد. یکتا ناصر که تاکنون بازی چندان قابل توجهی از وی ندیده ایم و در جشنواره فجر امسال فیلم کارگر راحت نیازمندیم را هم دارد، خارج از حد تصور ظاهرشده هست، ولی امیر آقایی در کنار ریما رامین فر جالب ترین زوج فصل نرگس هستند.

این دو که در یک الگوی سفر بزرگراه ای و طی یک سفر اودیسه وار همراه می شوند و در آخر به اصطلاح به کمال می رسند، توانسته اند با بازی جالب خود و به مدد شخصیت پردازی و فضاسازی مناسب آذربایجانی در لحظاتی که روی پرده هستند گوی مسابقه را از سایر بازیگران بربایند و با بذر طنز کاشته شده است در موقعیتشان مخاطب را با موقعیت همراه و او را سرگرم کنند. توصیه قابل ذکر دیگر در مورد فیلم فصل نرگس این است که با وجود عنوان حساسش در ورطه احساسات گرایی نمی افتد و بدون آن که احساسات مخاطب را بی جهت جنبش کند، پیامش را انتقال یافته می کند، گرچه دیالوگ ها در قسمت هایی شعارزده و توخالی است ولی درنهایت آنچه باید گفته شود به درستی انتقال یافته می شود.

فیلمی شریف و محترم

زهرا پیامی| قصه فصل نرگس روایت زندگی آدم هایی است که پیوند عضو آینده تک تک آنها را دچار تحول و عوض کردن می کند. تدوین متقاطع و شیوه اپیزودیک فیلمنامه به نحوی است که در انتها منجر به گره گشایی داستان و مشخص شدن سرگذشت نرگس و هویت واقعی او می شود. نرگس قهرمان فیلم، همان کسی است که بعد از مرگش طبق رضایت قبلی اعضای خود را به نیازمندان اهدا می کند.

فیلم آذربایجانی، فیلمی شریف و قابل احترام است و تلاش دارد در ژانری اجتماعی با نمایش تأثیراتی گره گشا، به ترویج و ساختن فرهنگ این عمل خداپسندانه بپردازد و این در جای خود قابل تقدیر و ستایش است ولی این که چقدر می تواند در فضای رقابتی و ساختارپسند این روزهای سینمای ما حرفی جهت گفتن داشته باشد، جای تردید وجود دارد. کارگردان تلاش دارد با توسل به ساختار متقاطع به فضای رنگ باخته فیلمنامه، کشش و جذابیت را منگنه کند ولی متاسفانه ریتم کُند و شخصیت های بی رمق قصه و پرداخت سست علت و معلولی آن، ذهن را ناخودآگاه به سمت فیلم های میانگین تلویزیونی می کشاند تا اثری که در بخش مسابقه بزرگترین مناسبت سینمایی کشور برگزیده شده است است.

یک فیلم میانگین و دیگر هیچ

جبار آذین| درام اجتماعی فصل نرگس نوشته و کار نگار آذربایجانی دومین ساخته سینمایی او بعد از فیلم آینه های روبه رو هست؛ نگاه به پرسشها و رویدادهای زندگی همراه با ظرافت ها و دغدغه های خانمانه محور توجه این سینماگر به سینما و جامعه هست. آذربایجانی که مسیر سینمای حرفه ای را اخلاق مدارانه تجربه و طی می کند در فصل نرگس هم داستانک های فیلم خود را انسان مدارانه روایت کرده هست. توجه به هویت، اصالت و شاخصه های انسانی و شخصیتی آدم ها و احترام به اقدام های پسندیده ای چون اهدای عضو، پوشش دهنده نقاط قوت و ضعف کاراکترها و مباحث فصل نرگس است.

با آن که فیلم دوم آذربایجانی در کل ساختاری جمع و جور و فکر شده است دارد ولی نگاه ناپخته، سطحی، شعاری و غلوآمیز به مسأله انسانی اهدای عضو به علت کم مایگی هنری و نمایشی و راحت نگری فراتر از معمول باعث شده است تا پرسشها و گرفتاری های خانمانه شخصیت های فیلم پررنگ تر از مقوله اهدای عضو شود. درواقع فصل نرگس گرچه موضوعی خوب و البته تکراری را دستمایه ساختار هنری خود قرار داده ولی به علت روایت تکراری و راحت اندیشانه و غلو در ارایه سوژه های باعشق و گرایش های خانمانه از سطح یک فیلم میانگین عبور نمی کند. هرچند فصل نرگس فصلی از زندگی نرگس است ولی فصل مهمی در پرداخت و روایت دراماتیک خلاقانه و نوآور مضمون و محتوای آن نیست. با این همه فصل نرگس به علت احترام به انسان و انسانیت فیلمی محترم است.

آینه های روبه رو

یاسمن خلیلی فرد| از بخش های مثبت کار می توان به بازی های خوب آن اشاره کرد. اگر تکراری بودن نقش های بسیاری از بازیگران فیلم را فاکتور بگیریم، بازی های فیلم در سطح بالایی قرار دارند و با یکدیگر هماهنگند. بازی های یکتا ناصر و ریما رامین فر، از بازی های خوب فیلم است که تا حدودی به جذابیت آن انجامیده و گوهر خیراندیش نیز در قالب نقشی تکراری ولی خوش پرداخت بازی خوبی را ارایه می دهد. از این منظر، فصل نرگس بی شباهت به آینه های روبه رو نیست لیکن در آن فیلم هم بار عمده ای از کار برعهده بازیگران بود و بازی خوب دو بازیگر مهم که قطعا با هدایت درست و حرفه ای فیلمساز صورت گرفته بود تأثیر بسیار زیادی بر کیفیت اثر گذاشته بود. دیگر عنصرهای فیلم، همچون فیلمبرداری و تدوین نیز در سطح کاملا متوسطی قرار دارند؛ نه می توان ایراد اساسی از آنها گرفت و نه می توان آنها را در زمره بخش های هوشمندانه فیلم قرار داد.

ساخت معمولی یک سوژه خوب

محسن حیدری| سوژه انتخابی نگار آذربایجانی بسیار خوب است و جای تقدیر دارد، ولی گاهی سوژه های خوب و حال خوب کن در یک تیزر خیلی کوتاه یا اگر خیلی فراتر برویم، در یک فیلم کوتاه بهتر جواب می دهد تا در یک اثر سینمایی از هم گسیخته و پاره پاره؛ اثری که بیشترین دقایقش به هر سمت و سویی می روند به جز روند مهم داستان و بعد که پرسش می کنی کجا می روید؟ وعده قبرستان را می دهند که آن جا یکدیگر را ملاقات می کنیم. فصل نرگس فیلم خوبی نیست. حرف خوبی دارد، ولی به بدترین شکل ممکن روایت می شود. اگر هم صدای تشویقی در انتهای فیلم از

گوشه و کنار، در حد پنج ثانیه به گوش تان رسید، بدانید به خاطر وجود و کار ارزشمند مرحومه عسل بدیعی است.

یکی از عالی ترین فیلم های این چند وقت اخیر

عرفان امیراسماعیلی| در مجموع فیلم ضعف هایی دارد که اگر نداشت می شد روی آن به عنوان خوب های چند وقت اخیر حساب کرد، هرچند که تا الان هم فیلم بدی نبوده و از بسیاری فیلم های دیگر یک سر و گردن بالاتر بوده و اقلا تلاش کرده تا فیلم خوبی از آب دربیاید. گل نرگس شاید گل مورد علاقه کارگردان بوده که آن قدر در فیلم شاهد نشان دادن این گل قشنگ بودیم وگرنه تماشاگر امروز ما آن قدر باهوش است که با یک یا دوبار دیدن گل نرگس قضیه را کاملا درک کند که منظور کارگردان چیست. فیلم پربازیگر فصل نرگس شخصیت پردازی خوب و قابل قبولی دارد که همه را تک تک می توان آشنایی و درکشان کرد. شخصیت پردازی ای که در این مورد کارگردان روی آن به طور جدی وقت صرف کرده و حتی کوتاه به همه کاراکترهایش مجال تظاهر داده است.

روزنامه شهروند

واژه های کلیدی: داستان | داستان | قهرمان | داستانک | قهرمانان | اهدای عضو | اهدای عضو | اخبار فرهنگی و هنری


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs